محمد مهدى ملايرى

378

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

و باز از همين قبيل است كلمات مركب فارسى كه در تعريب آن‌ها يك جزء يا قسمتى از يك جزء آن‌ها حذف شده ، مانند « الهزار » « 1 » به معنى پرندهء خوش‌صوتى كه در فارسى « هزاردستان » خوانده مىشود و معرّب از همين كلمه هم هست . يا « سرادق » معرب « سراپرده » « 2 » كه جزيى از كلمهء دوم آن حذف شده است . و در عربى از اين‌گونه اختصارها در مواردى كه يك كلمه خارجى بلند و مفصل است فراوان روى مىدهد ، خصوصا در جمع يا نسبت ، مانند « بندهى » در نسبت به « پنجده » ، و « درآوردى » در نسبت به « دارابجرد » ، چنان‌كه گذشت . و در غير فارسى مانند « اباطره » در جمع امپراطور ، و « كرادله » در جمع « كاردينال » ، و « بطالسة » در جمع « بطلميوس » ، و در خود عربى هم مانند « عبادله » در جمع « عبد اللّه » . گاهى يك كلمهء فارسى در عربى به چندگونه معرب شده ، مانند « پرگار » كه در عربى به صورتهاى « بيكار » و « فرجار » و « بركار » و « فركار » درآمده . « 3 » و « آسمانگونى » به صورت « آسمانجون » و « السمنجونى » و « السبنجونه » معرب شده است . « 4 » و از اين قبيل است « چهار » فارسى كه در بعضى موارد به صورت « جهار » با « جيم » معرّب شده ، مانند « جهاركس » و « جهارسو » چنان‌كه گذشت و در مواردى هم به صورت « صهاربا » « ص » ، هم‌چون در كلمهء « صهاربخت » و گاهى هم به صورت « استار » درآمده ، هم‌چون در اين شعر جرير :

--> ( 1 ) . قاموس . كلمهء « هزار » هم در شعر عربى مانند « بلبل » در شعر فارسى زياد به كار برده مىشود : كنت طليق الجناح غير مقيد * يا هزارى تختال بين الغصون اسرتك الاقفاص كم تتننهد * فى جوارى بحرقة و شجون از اشعار رياض معلوف ، شاعر معاصر لبنانى در قطعه‌اى به عنوان ( الهزار المتحر ) از كتاب الشعر العربى فى المهجو لمحمد عبد الغنى حسن ، ص 288 . ( 2 ) . قاموس « سرادق بر وزن علابط معرب سراپرده است ، و آن پرده‌اى است كه كشيده مىشود بالاى صحن و فضاى ميان خانه ، و جمع آن سرادقات بزيادتى الف و تاء است . » شرح قاموس . ( 3 ) . تفسير الالفاظ الدخيلة فى اللغة العربية ، ص 9 و « المرجع » مادهء « پركار » . ( 4 ) . قاموس . المعرب ، ص 88 ؛ الاشتقاق و التعريب ، ص 32 ؛ الفهرست ، ص 488 .